بوغابیش (بگابیش) ژنرال پارسی با 81 هزار سرباز درسال 514 پیش از میلاد، 17 روز پس از نوروز، عبور از دریای مرمره را آغاز کرد تا در اروپای جنوب شرقی اقوام غیر متمدن را از نزدیکی قلمرو ایران براند. داریوش در آن زمان در شمال شرقی ایران بود و بوغابیش را مامور آن سوی مرزهای شمال غربی کشور کرده بود.
مورخان یونان باستان در نوشته های خود به توصیف رسته های سپاه بوغابیش پرداخته و به تخصصی بودن واحدها که برایشان تازگی داشت توجه ویژه کرده بودند. این مورخان در شرح پیادگان نیزه دار ارتش وقت ایران نوشته اند که سربازان پیاده ایران دارای لباس بلند و متحدالشکل هستند و تیردان سربازان این رسته در پشت شانه آنان قراردارد. این توصیف با مجسمه سربازان که اوایل قرن 20 در اکتشافات باستانشناسی شوش به دست آمده است مطابقت کامل دارد و نشانه پیشرفته بودن ایران 25 قرن پیش است.
ژنرال بوغابیش در این لشکر کشی، در مدتی کمتر از دو سال مناطقی را در اروپا که در شمال دریای اژه (اراضی میان دریای سیاه و جمهوری مقدونیه امروز) واقع اند تصرف کرد و اقوام غیرمتمدن را به آن سوی دانوب راند. بعلاوه، مناطقی را در دلتای دانوب و شمال آن (رومانی امروز) بر قلمرو ایران اضافه کرد و به پیشروی به سوی اوکراین امروز ادامه داد و ....
در نوشته های برجای مانده از آن عهد، از این جشن ملی بوته سوزی و پایکوبی در اطراف آن، به عنوان جشن سوری یاد شده است. مراسم بوته سوزی و پریدن از روی آن و خوردن آجیل و شادی و آرزوی تندرستی کردن، امروز به همان گونه که هزاران سال پیش برپا داشته می شد برگزار می گردد.
جشن سوری (سوریک) به قدمت نوروز و به نوشته مورخان آلمانی، قدیمی تر از آن است و به تمامی آرین ها تعلق دارد. این جشن در یکی از روزهای پنج گانه اضافی سال ایران باستان برگزار می شده است. ماههای ایرانی در عهد باستان 30 روزه بودند و پنج روز اضافی سال نامهای مقدسی داشتند. به درستی معلوم نیست که از چه زمانی این آیین باستانی را در شب آخرین چهارشنبه سال تثبیت کرده اند.
این جشن پس از سلطه عرب، در اصفهان و توسط «مرداویز» سردار بزرگ و قهرمان ملی ایران احیاء شد. وی که از دیلمان برخاسته بود به سلطه عرب برمناطق شمالی و مرکزی ایران پایان داد. در زمان سامانیان این مراسم کهن ملی هنوز «جشن سوری» خوانده می شد و در نوشته های آن زمان به همین نام ذکر شده است. بکار بردن اصطلاح «چهارشنبه سوری» ظاهرا مربوط به قرون معاصر است.
سلام و درود به همه دوستان عزیز یه مدت به خاطر درس و داشگاه وقت نداشتم که در خدمتتون باشم اما چند روز پیش توی یکی از وب سایت ها در مورد یک از جشن های یهودی ها مطلبی رو خوندم و یک سری کامنت ُ توی صحبت ها به کامنت برخورد کردم که واقعا من رو شرمنده کرد به همین دلیل امروز این مطلب و اینجا می زارم که همه دوستان بخونن و نظر شون رو بدن ُ فقط می گم متاسفم ُ
اینم متن کامنت :
که در مورد وعده فتح ایران توسط پیامبر اسلام (ص) به شرایط آن روزگار نگاه کنید. ایرانیان مشرک قصد نابودی اسلام را داشتند و به نوعی اجداد احمق ما شمشیر را از رو بر پیامبر اسلام بسته بودند. مسلمانان هم خون ایرانیان را نریختند و به چرندیات یه مشت شبه تاریخ نگار توجه نکن و برای درک بهتر مساله اینو بگم که در آن روزگار ایران دارای حدود 200 شهر بزرگ بود که در واقع شهر - پادگان محسوب میشدند ولی سپاه اعراب نیروی کافی برای تصرف حتی 20 تا از این شهرها را نداشت. خوب پس چطوری کل ایران در مدت اندکی تسلیم شد؟ حقیقت این است که مردم ایران خود دروازه های شهرها را به روی سپاه اسلام باز کردند و حتی بسیاری از نظامیان ایرانی مانند انقلاب 57 به صفوف مردم پیوستند و حکومت ظالم ساسانی قبل از اینکه مسلمانان به پایتخت برسند سقوط کرده و شاه فراری شده بود.
در زمان حکومت حضرت علی (ع) هم فقط این رو بگم که روزی آن حضرت به یکی از شهرهای ایران آمده بودند که دیدند بزرگان شهر با هدایای گران به استقبالشان آمدند. پرسیدند این چه کاری است؟ گفتند ما قبلا با شاهان ایرانی چنین میکردیم و ... . حضرت ایشان را از این کار منع کردند و هدایا را قبول نکردند.
اینم لینک مطلب اینجا کلیک کنید تا تمام موضوع رو بفهمید
اين جشن ميان زرتشتيان دور هاي ده روزه داشت و از تير روز از تيرماه، روز سيزدهم شروع و به «باد ايزد» يعني روز بيست و دوم پايان ميگرفت.
ايرانيان
تيرگان را «تيرو جشن» مينامند و برايش اهميت فراواني قائلاند. لباس و پوشاك
نو ميپوشند و نقل و شيريني و ميوه و خوراكهاي سنتي و ويژه ميپزند. پيش از اين روز،
خانه را خوب پاكيزه نموده و بامدادان شست و شو ميكنند و خواندن دو نيايش «خورشيد
نيايش» و «مهر نيايش» از اوستا را بسيار نيكو ميدانند.
شايد «تيرو
جشن» يكي از شادترين جشنهاي كهن ايراني بوده باشد. در اين جشن بيش از همه بچهها
بهره ميبردند، با تارهاي نخي و رنگيني كه به مچ دست ميبستند در كوچهها و خانهها و
بامها ميدويدند، ترانه ميخواندند و كنار نهرها و جويها و تالابها به هم آب
ميپاشيدند و يا به آب ميپريدند.
از مهمترين
چيزهايي كه در اين جشن تدارك ميديدند، بندي بود از تارهاي هفت رنگ ابريشم يا نخ كه
با رشتهاي از سيم زرين و نازك ميبافتند. اين بند را «تيرو باد» ( Tiru-Bad)
ميناميدند. در اين روز كله قند را در كاغذهاي سبز رنگ بستهبندي كرده و دور آن
«تيرو باد» ميبستند و به خانه تازه عروسان و نودامادان پيشكش ميفرستادند. از
روزهاي پيش از جشن، «تيرو باد» در همه خانهها مهيا ميشد. بامداد روز جشن از كوچك و
بزرگ ـ به ويژه كودكان ـ اين بند را به مچ دست يا به دكمه لباس و جايي از پوشاك
ميبستند. اين بند را با خوشي و شادماني تا روز پايان جشن يعني باد روز با خود
داشتند. آنگاه در روز مذكور به دشت يا بام خانه رفته، بند را باز كرده و با فرياد
و بانگ شادماني به باد ميسپردند. اين كردار اشارهاي به عمل آرش كمانگير دارد كه
تير را رها كرد و مرز ايران زمين معين شد. جنگ و ستيزي طولاني پايان يافت و به
فرمان خداوند، باد يا ايزد باد، تير را در آن مسافت دور برد. به همين جهت بر آن
تمثيل اين رسم انجام ميشد كه باد آن بند را به ياد حادثه مذكور به دورها ميبرد. به
همين جهت است كه مبدا جشن را تير روز و پايان آن را باد روز قرار دادهاند، بر اين
انديشه كه تير در روز باد، پس از ده روز از حركت ايستاد.
ديگر از آداب اين
جشن ميان زرتشتيان، فال كوزه ميباشد. مقدمه فال كوزه در روز دوازدهم
برگزار ميشود، به اين طريق كه در مجلسي كه از پيش كساني در آن دعوت شدهاند، دختر نابالغي كوزهاي خالي يا پر از
آب را دور مجلس ميگرداند و هركس به
نيتي كه دارد چيزي در آن مياندازد و سپس كوزه را در جايي مينهند كه زير درخت باشد و پارچه سبزي روي كوزه ميكشند و
آيينهاي روي آن ميگذارند. آنگاه
عصر روز تير و جشن، همان دختر مراسم تطهير انجام داده و كوزه
را برداشته و باج ميگيرد يعني ساكت و خاموش ميماند و سرگذر در محله مينشيند. مهمانان روز پيش، كه هر يك با نيت چيزي
در كوزه افكنده بودند ميآيند. هر
كس شعري ميخواند و دختر دست در كوزه كرده، چيزي بيرون ميآورد. صاحب
آن شي، نيت خود را با شعري كه خوانده شده سنجيده و بدان فال گرفته و آنرا شگون ميداند.
› خشايارشا بايد در حفظ و نگهداري و حراست اين پادشاهي و بيست و پنج كشوري كه اكنون جزو پادشاهي پارس است بكوشي.
› اكنون من خزانه را در اختيار او قرار مي دهم كه در زمان نياز بايد براي كشور هزينه گردد.
› قدرت پادشاه تنها به شمشير نيست . ثروت در راه قدرت است و بزرگترين ثروت نيروي ملت است ، پس تا مي تواني از اين نيرو بهره بگير و بر ثروت خزانه كه بايستي در راه بهبود و آباداني كشور صرف شود بيافزايي .
› اكنون بيست و پنج كشور جزو شاهنشاهي ايران و پول آن ها هم ديرك ( واحد پول ايران در آن زمان ) است و ايرانيان در نزد آن كشورها محترم هستند .
› من تعداد زيادي انبار جهت نگهداري غله ساخته ام كه براي دو تا چهار سال كشور كافي است ، توبايد گندم ( غله ) را هر سال پس از بوجاري بجاي گندم مصرف شده نگهداري كني و همراه سعي كن گندم جديد در انبارها باشد .
› هرگز نزديكان خود را به مناصب مهم كشور مگمار ، چون اگر به مردم ستم روا دارند زيرپوشش تو خواهندبود . و اين آنها را جري تر خواهد كرد و تو نيز ناچار به رعايت آنان خواهي شد .
› تو بايد با نيرويي مجهز به يونان بشتابي و يونان را از نظر نيروزي دريايي شكست دهي ، چون يونانيان پيوسته مزاحم ايرانيان هستند .
› هرگز افراد چاپلوس و دروغگو را ميدان نده ، چون دروغ و تملق پايه هاي سلطنت را سست مي كند . و تو نمي تواني به درستي به آنچه كه اتفاق مي افتد پي ببري ، چون اين افراد ظاهر فريب هستند و بد را خوب جلوه مي دهند .
› جهت ماليات قوانيني به كار بردم كه ديوانيان با مردم تماس نداشته باشند و آنها را سر كيسه نكنند .
› هرگز در نقش قاضي و مدعي در نيا و اين كار را به قضات واگذار نما .
› تا مي تواني در آباداني كشور بكوش . در حفر قنات ها و احداث جاده ها سعي وافر بنما، چون زراعت كشور نياز به آب دارد . همچنين ساختن راه را مهم بدان چون بين شهر ها ارتباط برقرار خواهد كرد .
› همچنين دين و مذهب خود را به ديگران تحميل نكن . مردم در انتخاب دين آزادند و و مي توانند از كيش و آيين خود پيروي نمايند .
› در امر آموزش كوشش كن كه تمام اتباع كشورعلم بياموزند و آگاه باشند. تعليم تربيت ويژه دسته اي نيست و همه بايد از آموزش استفاده نمايند .
› افسران و سربازان خود را راضي نگهدار ، جيره و حقوق آنان رابه هنگام بپرداز . چون اگر سپاهي ناراحتي ببيند در ميدان نبرد تلافي خواهد كرد و اين به شكست خواهد انجاميد .
› مرا پس از مرگ بشوي و كفن كن ودر تابوت سنگي قرار داده و در گور ويژه خودم بگذار و چندي يك بار براي ياد بود من به مزار من بيا تا مرگ را فراموش نكني .
نكته :
در زمان او بردگي وجود نداشت و كارگران دستمزد كافي دريافت مي نمودند . در جنگها امر به قتل عام و تاراج و تخريب شهر ها نمي داد ولي شخص ياغي را به بدترين نحوه مجازات مي كرد .
برگرفته از كتاب تاريخ تمدن ايران ( دكتر محمد زنجاني )






